آپدیت نود32 v4
آپدیت نود32 ورژن4
یک بوسه ی گرم
لمس لختی تنهایمان
نفس های شهوتناک
صدای سوختن چوب در آتش
بوسه های طولانی
طعم او در دهانم
خیسی تنش وقتی از هیجان عرق میکند
لمس
بوسه
نفس
اوج لذت
تمام...
چیزی بیشتر از این می خواستی؟
از عارفی پرسیدند :چه حک کنم بر روی نگین انگشترم که وقتی شاد شدم
به آن نظر کنم و وقتی غمگین شدم به آن بنگرم گفت:بنویس ((میگذرد))
خونمون مهمون اومد
وقتی درو باز کردم دخترشون قدش حدود یک و نود بود
وقتی کفششو دراوارد حدود یک و هفتاد و پنج شد
اومد توی خونه گل سرشو برداشت شد یک و پنجاه
نگرانم کم کم محو بشه!!
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۳۱/۰۲/۱۳۹۲
کدآپدیت Nod32 درتاریخ ۳۰/۰۲/۱۳۹۲
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید.
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟.
دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”دوست دارم.
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟.
چطور میتونی بگی عاشقمی؟.
...من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم.
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی.
باشه.. باشه! میگم… چون تو خوشگلی،.
صدات گرم و خواستنیه،.
همیشه بهم اهمیت میدی،.
دوست داشتنی هستی،.
با ملاحظه هستی،.
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد.
برادرش جواب داد :
عشق یعنی تو هر روز شكلات من را ، از كوله پشتی مدرسهام بر میداری ،
و من هر روز بازهم شكلاتم را همانجا میگذارم...
شراب خواستم…
گفت : ” ممنوع است ”
آغوش خواستم…
گفت : ” ممنوع است ”
بوسه خواستم…
گفت : ” ممنوع است ”
نگاه خواستم…
گفت: “ ممنوع است ”
نفس خواستم…
گفت : ” ممنوع است “
… حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
با یک بطری پر از گلاب ،
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد
با هر چه بوسه ،
سنگ سرد مزارم را
و …
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ،
به آرامی اشک می ریزد …
تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم…
سر از این عشق بر نمی دارم …
.gif)
رضا شاه به زور میخواست چادر رو از سر زن ها برداره
هیشکی زیر بار نمیرفت
حالا میخوان به زور چادر سر زن ها بکنن بازم کسی زیر بار نمیره !
یعنی لجباز تر از زنها تو کهکشان پیدا نمیشه ها!
در مدرسه ارزویمان تمام شدن درسمان است
در دانشگاه گرفتن مدرک
در سربازی پایان خدمت
در عاشقی ازدواج و...
عجب موجودات عجیبی هستیم !!!
ارزویمان پایان بهترین روز هایی زندگیمان است
کد آپدیت Nod32 در تاریخ ۲۸/۰۲/۱۳۹۲
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۲۷/۰۲/۱۳۹۲
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۲۴/۰۲/۱۳۹۲
۴. کاری را که اطمینان دارید درست است انجام دهید
۵. اگر در قلبتان احساس آرامش می کنید مطمئن باشید که کار درستی انجام داده اید
۶. نگران نباشید که دیگران فکر می کنند اهداف شما رویایی و غیرمنطقی به نظر می رسند. بیشتر اوقات ایده های رویایی همان هایی هستند که جهانی را به شگفتی وامی دارند
۷. اگر مانند دیگران فکر می کنید درواقع خودتان هیچ فکری نمی کنید.
۸. خودتان، خودتان را کنترل کنید در غیر این صورت فرد دیگری شما را کنترل می کند
۹. ناراحت ترین افراد جهان کسانی هستند که دایم نگرانند دیگران چه فکری در موردشان می کنند
۱۰. زمانی که کسی از شما انتقادهای غیرواقعی کرده یا سرنوشت بدی را برای شما پیش بینی می کند، در مورد شما صحبت نمی کند بلکه درون خودش را برای شما آشکار کرده است
۱۱. تاکنون هیچ انسانی با توانایی ها و ویژگی های شما در دنیا وجود نداشته، پس به خودتان ببالید که منحصر به فرد هستید و سعی کنید اثر خوبی از خودتان برجای بگذارید
۱۲. هر کسی می توانداز مشکلات فرار کند، این ساده ترین واکنش است اما مواجه شدن با مشکلات شجاعت است و فرد را قوی تر می کند
۱۳. یکی از بزرگترین نعمت هایی که داریم این است که نمی دانیم در آینده چه اتفاقی برایمان می افتد
۱۴. نگران مسائلی که کنترلی بر آنها ندارید، نباشید
۱۵. شاید صبر کردن گاهی اوقات تلخ باشد اما میوه آن شیرین خواهد بود.
۱۶. آنچه برای شما بی ارزش است برای دیگری رویای بزرگی است
۱۷. انسان ها فقط چیزهایی را می بینند که خودشان دوست دارندببینند.
۱۸. دنیا را از شیشه جلو ببینید نه از آینه های کناری
۱۹. انتخاب اینکه چه زمانی و چگونه بمیرید با شما نیست اما انتخاب چگونه گذران زمان
باقی مانده تا مرگ با شما است.
۲۰. جمله شما چیست؟ چه جمله ای به شما کمک می کند تا ذهنتان را از افکار آزاردهنده ای
که شما را به عقب می کشاند، رها کنید؟
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۲۳/۰۲/۱۳۹۲
بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد
دیشب با بارون مسابقه دادم
اون بارید و من گریه کردم
باهاش از تو حرف زدم
اون دلتنگ خورشید بود و من دلتنگ تو
کدآپدیتNod32 درتاریخ۲۱/۰۲/۱۳۹۲
داداشی این پست فقط مخصوص تو هستش
کدآپدیت Nod32 درتاریخ ۲۱/۰۲/۱۳۹۲
عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرقه به خون
كه خداحافظ تو . . .
گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشكست
گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست
باید از كوی تو رفت
دانم از داغ دلم بی خبری
و ندانی كه كدام رشته گسست
گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی
عاقبت باید رفت
عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرقه به خون
كه خداحافظ تو . .
دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب میگشتم
که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر.
اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت میدونی که بابا نون لواش دوست نداره.
گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون میخواهید لواش میخرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا، این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری میخوای بکن!
داشتم فکر میکردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک میکنم باز هم باید این حرف و کنایهها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی.
حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی میافتم رو دنده لج و اصلا قبول نمیکنم.
اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خستهاش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمیکرد.
سعی کردم خودم رو بزنم به بیخیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد.
مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد میکرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که میاومدم تصادف شده بود. مردم میگفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
گفتم نفهمیدی کی بود؟
گفت من اصلا جلو نرفتم.
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود.
یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برجها این نونوایی تعطیله. دلم نمیخواست قبول کنم تصادفی که خواهرم میگفت به مامان ربط داره. اما انگار چارهای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیقتر بپرسم.
دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونیها و فداکاریهای مامانم فکر میکردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم میسوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی ؟
تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه
یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر
و با خودم گفتم قولهایی که به خودت دادی یادت نره
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۲۰/۰۲/۱۳۹۲
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۱۹/۰۲/۱۳۹۲
از استادی پرسیدﻧﺪ: ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖﺷﻮﺩ؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ.
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟
کد آپدیت Nod32 در تاریخ ۱۸/۰۲/۱۳۹۲
منبع: http://kamyab.ir
توانا بود هر که دارا بود ، ز ثروت دل پیر برنا بود
پر قو بود پول را رختخواب ، هنر رختخوابش مقوا بود
به ثروت هر آن ابله بی سواد ، به نزد کسان وه ! چه آقا بود
همه سهم استاد دانشکده ، پشیزی حقوق و مزایا بود
فقان سهم مردم ز نان و لباس ، از آن سوی ویترین تماشا بود
به لیفتینگ و ماساژ و میزامپیلی ، ننه کبلعلی هم گلارا بود
به زور رژ و سایه و خط لب ، اگر پیر و عفریته زیبا بود
بنوشند بازاریان خون خلق ، کشان خون مردم گوارا بود
کدامین کس از شاعری برج ساخت ، چه حافظ چه سعدی چه لورکا بود
ره کسب پول و درم دزدی است ، که از درس و تحصیل دارا بود
از این پس پدر زیر خرج گران ، بزاید برش کار ماما بود
از این پس پسر می نویسد دگر ، هر آن کس که نان داد بابا بود
منبع: http://kamyab.ir/
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۱۷/۰۲/۱۳۹۲
منبع سایت: http://www.forum.98ia.com/t550651.html
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۱۶/۰۲/۱۳۹۲
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۱۵/۰۲/۱۳۹۲
در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه مصر
کتیبه هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود:
اگر برده ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید!
.

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟
سکوتی کردم. چند لحظه به چشم هایش خیره شدم …
گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم.
عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو …
عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .
به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .
به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم …
به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .
به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو
در زیر باران قدم میزنم. عاشق بارانم . . .
به عشق آمدن باران
و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .
به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .
به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .
به عشق دیدنت بی قرارم.
حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .
به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . .
من که عاشق چشم هایت هستم.
عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم
به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .
لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .
آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است …
به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .
من که تنها تو را دارم.
از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم. تو تنها آرزویم هستی …
به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .
به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد
و تنها تو برای من باشی.
به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم
و یا تنها به یاد تو هستم. ای عشق من …
ای بهترینم … به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * .
پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟
این بار او سکوت کرد .
و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد …
اشک هایش را پاک کردم
و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت …
و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست
* دوستت دارم *
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۱۴/۰۲/۱۳۹۲
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۱۳/۰۲/۱۳۹۲
خدایا
دستم را بگیر
ولی نه...
مگر نه اینکه تو خدایی؟!
دست برای انسانهاست که مادی هستند...
تو قلبم را بگیر در دستانت تا آرامش یابم!
در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید،
هیچکس عصبانی نیست!
هیچکس سوار اسب نیست!
هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید!
در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد!
اینها اصالت ما هستند:
مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب، نجابت
کد آپدیت Nod32 در تاریخ ۱۲/۰۲/۱۳۹۲
کدآپدیت Nod32 در تاریخ ۱۰/۰۲/۱۳۹۲
کد آپدیت Nod32 در تاریخ ۰۹/۰۲/۱۳۹۲
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه.
این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.....
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. .
خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟"
زنش می گه آره.
مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم
روزی جوانی از پیری نصیحت خواست.
گفت: ای جوان قرآن بخوان قبل از آنکه برایت قرآن بخوانند!
نماز بخوان قبل از آنکه برایت نماز بخوانند!
از تجربه دیگران استفاده کن. قبل از آنکه تجربه دیگران شوی !
در مهد کودکهای ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.
با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه.
در مهد کودکهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که کل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر.
با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد میدن
کد آپدیت Nod32 درتاریخ ۰۸/۰۲/۱۳۹۲
سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم
تا ذره ذره وجودم را به معراج
نگاهت، پرواز دهم
می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم
به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم
و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…
چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست
چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یاد ت…
پروردگارا! دستان دعایم را
به عرش الهیت برسان ،
دلم را به حلاوت دوستیت
و چشمان باران زده ام رابه دیدارت
نورانی گردان
کدآپدیت Nod 32 در تاریخ ۰۷/۰۲/۱۳۹۲
کد آپدیت Nod32 در تاریخ ۰۶/۰۲/۱۳۹۲
می گویند: "مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت:
فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند!
"اینشتین”در جواب نوشت:
ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم.
واقعا هم که چه غوغایی می شود!
ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!
فروردین : یا روز میمیرند یا شب.
اردیبهشت : نه تنها قادر به پرداخت اجاره خانه خود نمی شوند بلکه از صاحبخانه خود پول دستی هم می گیرند.
خرداد : کارت تلفن تغلبی نصیبشان میشود.
تیر : به دلیل سوراخ بودن جیبشان ۲۴۰ تومان از دست میدهند.
مرداد : دچار یک خود درگیری عجیب می شوند.
شهریور : کلید های خانه را گم می کنند.
مهر : به یک مسافرت خارجی می روند البته در خواب.
آبان : چک هایشان برگشت می خورد البته در بیداری.
آذر : لامپ تصویر تلویزیونشان می سوزد.
دی : در حالی که سوار اتوبوس هستند یکی از هم کلاسیهای خود را سوار بر ماکسیما می بینند.
بهمن : همه دنیا روز تولدش را فراموش می کنند.
اسفند : جوهر خودکارشان بر پیراهنشان پس میدهد تا بیش تر از همیشه تابلو شوند