بار الها ....
تنها کوچه ای که بن بست نيست
کوچه ياد توست ...
مهربان خدای من...
از تو خالصانه ميخواهم...
که دوستان خوبم و هيچ انسانی در کوچه پس کوچه هاي زندگی ..
اسير و گرفتار هيچ بن بستی نگردد ....
که تو بهترين راهنمایی ...
خدای مهربانم خودم وخانواده ام ودوستانم راعاشقانه به تو می سپارم پناه مان باش که آغوشی امن تراز توسراغ ندارم
آمين يا رب العالمين

درمان درد عاشقان،
صبرست و من دیوانه‌ام

نه درد ساکن میشود،
نه ره به درمان می‌برم

ای ساربان آهسته رو،
با ناتوانان صبرکن

تو بار جانان می‌بری،
من بار هجران می‌برم ...


سعدی

 

 

 

 

تفاوت كشورهای ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست.
براي مثال كشور مصر بيش از ۳۰۰۰ سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!

اما كشورهای جديدی مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه ۱۵۰ سال پيش وضعيت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.

تفاوت كشورهای فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعی قابل استحصال آنها هم نيست.

ژاپن كشوری است كه سرزمين بسيار محدودی دارد كه ۸۰ درصد آن كوه‌هایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوری می ‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر می‌كند.

مثال بعدی کشور سوئيس است.

كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمی‌آيد اما بهترين شكلات‌های جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سوئيس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزی و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد می‌شود.
سوئيس كشوری است كه به امنيت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌های سوئيس).

افراد تحصيل ‌کرده‌ای كه از كشورهای ثروتمند با همتايان خود در كشورهای فقير برخورد دارند برای ما مشخص می‌كنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهی در اين ميان ندارد.

نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی می گيرند، در كشورهای اروپایی به نيروهای مولد و فعال تبديل می‌شوند.


پس تفاوت در چيست؟
تفاوت در رفتارهایی است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.

وقتی كه رفتارهای مردم كشورهای پيشرفته و ثروتمند را تحليل می‌كنيم، متوجه می‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگی خود پيروی می‌كنند:

۱ .اخلاق به عنوان اصل پايه
۲.وحدت
۳.مسئوليت پذيری
۴.احترام به قانون و مقررات
۵.احترام به حقوق شهروندان ديگر
۶.عشق به كار
۷.تحمل سختی‌ها به منظور سرمايه‌گذاری روي آينده
۸.ميل به ارائه كارهای برتر و فوق‌العاده
۹.نظم ‌پذيری
۱۰.دروغ کثیف‌ترین فعل غیر انسانی دنیا است

اما در كشورهای فقير تنها عده قليلی از مردم از اين اصول پيروی می‌كنند.


در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود

کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است

کسی که اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت

کسی که از وطنش حرف میزند توسط عده ایی مخالف مذهب شناخته میشود.

کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند

انسانهای منظم و منطقی افراد خشک وحوصله سر بر هستند

انسانهای با ادب و مبادی آداب متملق به حساب می آیند.

جوانان بسیار ساعی وکوشا، خرخوان نامیده میشوند.

همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله هستند.

و......... شما بگوئید...!!


باید از خودمان شروع کنیم و از همین لحظه،


ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعی نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است.

ما فقير هستيم برای اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است.

ما براي آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهای پيشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم.

 

عاشق عارف

خدايا ، جذبه عشق تو مي خواهم كه مي دانم به هر عشقي جز از عشق تو رو كردم ، مجازي بود ،چو طفلان در پي اش در رفتم و اكنون پشيمانم ، كه هر دلبستگي غيراز تو در من بود بازي بود .

كوله بارت بربند ، شايد اين چند سحر، فرصت آخر باشد، كه به مقصد برسيم، بشناسيم خدا را وبفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم، مي شود آسان رفت،مي شود كاري كرد كه رضا باشد او .

خدايا به قدري كه توانايي داشتم ، در شناخت تو كوشيدم، برمن ببخشاي كه اين مايه شناسايي تو تنها وسيله اي است كه مرا به سويت رهبري مي كند.

خدا دوستدار آشناست عاشق عارف مي خواهد ، نه مشتري بهشت .

(زنده ياد دكتر علي شريعتي )❤️

قول داده ام

دلتنگی میکنم...
ولــی حق نـــــدارم بهانہ بگیرم...

به یادت می افتم...
ولی حـق نـدارم اشک بریزم...

تو را میخـواهم...
ولــی حـق نــدارم سراغــت را بگـیرم...

خــواب تورا میبینم...
ولــی حق ندارم تعبـیر آمدنـت را کـنم...

بـی قرار میشـوم...
ولــی حـق گلایه ندارم...

دلـم می گــیرد...
ولــی حتـــــی حــق صداکردنت را ندارم...

"قول داده ام"

به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
حرف هایم ،
مثل یک تکه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم :
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.

سهراب_سپهری

بدون شرح

دکتر حسابی

دکتر محمود حسابی کیست؟

دکتر محمود حسابی در سال 1281 در تهران متولد شد. در پنج سالگی همراه با خانواده‌اش عازم بیروت شد. پدرش معز السلطنه کنسول ایران در سرزمین شامات بود. اما ایشان پس از مدت کوتاهی خانواده‌اش را برای همیشه ترک کرد و به تهران بازگشت. بدین ترتیب دکتر حسابی در غربت, آواره و تنها ، همراه با مادر و برادرش در منزل حاج علی تفرشی نگهبان سفارتخانه ایران در بیروت به سختی روزگار می‌گذرانید. اما دکتر حسابی در این دوران سختی ، از کار تحصیل غافل نماند و تحصیلات متوسطه را در یک کالج آمریکایی و بعد تحصیلات عالیه دانشگاهی را در رشته ادبیات دانشگاه بیروت گذراند. پس از آن به تحصیل دررشته راه و ساختمان ، سپس معدن و بعد ریاضیات و ستاره شناسی پرداخت، و در همه این رشته‌ها موفق به اخذ مدرک شد. 

در سال 1305 برای تحصیل حقوق وارد دانشگاه سورین شد و پس از دو سال تحصیل در این رشته ، به گذراندن رشته پزشکی و ادامه تحصیل در رشته ریاضیات و ستاره شناسی پرداخت. سپس موفق به اخذ مدرک مهندسی برق از دانشکده برق پاریس شد. ایشان در طی این مدت ضمن تحصیل در یک دفترخانه اسناد رسمی در بیروت ، یک آزمایشگاه بیولوژی و راهسازی برای یک شرکت فرانسوی در لبنان, یک بیمارستان و سپس راه آهن برقی در فرانسه مشغول به کار بود. 

ورود دکتر حسابی به وادی فیزیک

دکتر حسابی یک روز به این فکر افتاد که چرا شغلهایی که تاکنون داشته‌است باعث رضایت خاطر او نشده‌اند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش به سراغ استادش دکتر ژانه رفت. دکتر ژانه او را به پرفسور فابریاستاد دانشگاه سورین و فیزیکدان معروف راهنمایی کرد. وی پس از پذیرفته شدن در امتحان مربوط به این رشته ، قدم به وادی فیزیک گذاشت، و با تلاش زیاد پس از سه سال (در سن 27 سالگی) موفق به اخذ دکترای فیزیک از دانشگاه سورین شد. 

در همان زمان از میان پانزده هزار نفر داوطلب به عنوان یکی از پنج نفری که پای درس انیشتین می نشستند، انتخاب شد و در پرینستون امریکا با این مرد بزرگ روبرو شد و یکسال بعد تئوری معروف خود به نام تئوری بی نهایت بودن ذرات را ارائه داد. دکتر حسابی با راهنمایی انیشتین و تحقیقات در دانشگاه شیکاگو توانست آن را به نظریه‌ای زیبا و قابل دفاع تبدیل کند. و این نظریه را بطور دقیق برای دانشمندان بزرگ دیگری چون بورنفرمی و شرودینگر شرح داد. و سپس نشان کوماندور دولا لژیون دونور را که بزرگترین نشان علمی دانشگاه فرانسه است دریافت کرد. زمان بازگشت به دانشگاه پرینستون انیشتین او را به جانشینی کرسی خود در این دانشگاه برگزید و افتخار بزرگی را نصیب او کرد. 
پس از یکسال تحقیقات در این کرسی و این دانشگاه به فکر بازگشت به وطن و خدمت به وطن افتاد و پس از سالهای طولانی قدم به خاک ایران گذاشت. او در ایران با سختی و مشقات فراوان موفق به کارهای علمی بسیار شد. 

اقدامات دکتر حسابی در ایران

در ایران 

دکتر حسابی در تمام مدت خدمت به وطن از کارهای علمی چون عضویت در کنگره ریاضیات اسلو در نروژ ، عضویت در کنفرانس علمی پرینستون ، عضویت در انستیتو تحقیقات هسته‌ای شیکاگو ، عضویت در آکادمی علوم نیویورک ، عضویت در کنفرانس اتمی ژنو ، عضویت در انجمن فیزیک اروپا و .. غافل نبود. 

دکتر حسابی در سال 1368 به عنوان مرد علمی سال جهان انتخاب شد و در سال 1371 در حالی که هنوز صاحب کرسی و استاد دانشگاه تهران بود، در ساعت 7:30 صبح روز دوازدهم شهریور ماه در بیمارستان دانشگاه ژنو پس از یک دوره بیماری در گذشت. 

خدایا

پروردگارا...
بابت زیباترین تکرار این دنیا که
بیداری است از تو سپاسگزاریم...

ای مهربانترین....
به ما بیاموز که دل آدمی عصاره
وجود توست
حرمت دلها را از یاد نبریم.....

به ما بیاموز که دوست داشتن را
فراموش نکنیم و آنانکه که
دوستمان دارند را از خاطر نبریم....

به ما بیاموز که به ناحق کردن حق
دیگری عادت نکنیم.....

به ما بیاموز همان باشیم که
قولش را به تو دادیم
"" انسان ""

خانم نظافتچی

 

در امتحان پایان ترم دانشکده پرستاری، استاد ما سوال عجیبی مطرح کرده بود. من دانشجوی زرنگی بودم و داشتم به سوالات به راحتی جواب می دادم تا به آخرین سوال رسیدم،
نام کوچک خانم نظافتچی دانشکده چیست؟
سوال به نظرم خنده دار می آمد. در طول چهار سال گذشته، من چندین بار این خانم را دیده بودم. ولی نام او چه بود؟!
من کاغذ را تحویل دادم، در حالی که آخرین سوال امتحان بی جواب مانده بود.
پیش از پایان آخرین جلسه، یکی از دانشجویان از استاد پرسید: استاد، منظور شما از طرح آن سوال عجیب چه بود؟
استاد جواب داد: در این حرفه شما افراد زیادی را خواهید دید. همه آنها شایسته توجه و مراقبت شما هستند، بـاید آنها را بشناسید و به آنهـا محبت کنید حتـی اگر این محبت فقط یک لبخنـد یا یک سلام دادن ساده باشد.
من هرگز آن درس را فراموش نخواهم کرد!

داستان پدر حتما بخوانید بسیار زیباست


متصدی بانک بودم ...


ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭﺭﺩ ﺁﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺑﻮﺩ، ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻦ.
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﻭﻗﺘﺶ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ تا واریز کنم !
ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ !
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !
ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ! ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎﻧﮏ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ !
ﭘﻨﺞ دقیقه ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭﻧﺠﻮﺩﻩ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ ...
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ سلام کردم و ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﮔﻔﺘﻢ :
ﭼﺸﻢ و ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ.
ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ ...
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ !
ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ ...
ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ
ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ !
ﮔﻔﺘﻢ :
بیشتر به خاطر پسرتون بود.
ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺑﭽﻪ، ﭘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺣﻼﻝ ﻣﺸﮑﻼﺗﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﻮ
ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮﺵ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩ !

⭐️ پدران حال و آینده ای که این متنو خوندن ...شما بزرگترین فرد تو دنیا از دیدگاه فرزنداتونید ⭐️